گیسوی عنبرینهٔ گردن تمام بود
دلبند مُشکبوی چه محتاج لادن است؟
۱امشب نه وقتِ بوی نگار است و رنگ عشق
هنگام عَیش و خنده و بازی و گادَن است
۲بر نِه حکایتِ سرِ دَورانِ روزگار
ای ماه مهربان! که گهِ برنهادن است
۳آخر زکوٰة رَیعِ جوانی نمیدهی؟
درویش مستحق، تو را وقتِ دادن است
۴ای فتنهٔ زمانه! دَمی پیش ما بخفت
وی کیرِ خفته! وقتِ به پا ایستادن است
۵