ماه منظور آن بت زیبای من
سرو روزافزون مهرافزای من
۱کاندرین شهر از کمند زلف اوست
بند بر پای جهانپیمای من
۲هر کسی با ماهروئی سرخوش است
آن من کَنگی است همبالای من
۳جامهدانی دارد آن سیمین زَنَخ
کاندران گم میشود کالای من
۴گر بیفتد، باز نتوان یافتن
در جوال وسع او خرمای من
۵ور به عمری دست در گردن کند
اتّفاقاً رای او با رای من
۶دوست میدارم که در کونش برم
نازنینتر عضوی از اعضای من
۷راضیم با خوی او، کز جوی او
کم نخواهد بود استسقای من
۸این قیامت بین که عارف میکند
تا کجا باشد قیامت جای من
۹