ای به باد هوس در افتاده
بادت اندر سر است یا باده
۱یک قدم بر خلاف نفس بنه
در خیال خدای ننهاده
۲راه گم کرده از طریق صلاح
در بیابان غفلت افتاده
۳خود به یک بار از تو بستاند
چرخ انصافهای ناداده
۴رنجبُردار دیو نفس مباش
در هوای بت ای پریزاده
۵دیدی این روزگار سفله نواز
چون گرفت از تو جان آزاده
۶چون تو آسودهای چه میدانی
که مرا نیست عیش آماده
۷ملک آزادیت چو ممکن نیست
شهربند هواست بگشاده
۸لاف مردی زنی و زن باشی
همچو خنثی مباش نرماده
۹سعدیا تا کی این رحیل زنی
محمل از پیش نافرستاده
۱۰هر زمان چون پیاله چند زنی
خنده در روی لعبت ساده
۱۱بس که با خویشتن بگویی راز
چون صراحی به اشک بیجاده
۱۲