یارب تو هرچه بهتر و نیکوترش بده
این شهریار عادل و سالار سروران
۱توفیق طاعتش دِه و پرهیز معصیت
هرچ آن تو را پسند نیاید بر او مران
۲از شرّ نفس و فتنهٔ خلقش نگاه دار
یارب بهحق سیرت پاک پیمبران
۳بعد از دعا نصیحت درویش بیغرض
نیکش بود که نیک تأمل کند در آن
۴دانی که دیر زود به جای تو دیگری
حادث شود چنانکه تو بر جای دیگران؟!
۵بیدار باش و مصلحت اندیش و خیر کن
درویش دست گیر و خردمند پروران
۶این خاک نیست گر به تأمل نظر کنی
چشمست و روی و قامت زیبای دلبران
۷نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد؟!
گردان شاهنامه و خانان و قیصران؟!
۸بسیار کس برو بِگذَشتَست روزگار
اکنون که بر تو میگذرد نیک بگذران
۹جز نام نیک و بد چه شنیدی که بازماند
از دور مُلک دادگران و ستمگران؟!
۱۰عدل اختیار کن که به عالم نبردهاند
بهتر ز نام نیک، بضاعت مسافران
۱۱خواهی که مهتری و بزرگی به سر بری؟
خالی مباش یک نفس از حال کهتران
۱۲دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی
گر مُقبلی به گوش مکن قول مُدبران
۱۳این پنجروزه مهلت دنیا بههوش باش
تا دلشکستهای نکند بر تو دل گران
۱۴از من شنو نصیحت خالص که دیگری
چندین دلاوری نکند بر دلاوران
۱۵نیکاختران نصیحت سعدی کنند گوش
گر بشنوی سبق بری از سَعداختران
۱۶بادا همیشه بر سر عمرت کلاه بخت
در پیشت ایستاده کمربسته چاکران
۱۷تا آن زمان که پیکر ما هست بر فلک
خالی مباد مجلست از ماهپیکران
۱۸