هر که می با تو خورد عربده کرد
هر که روی تو دید عشق آورد
۱زهر اگر در مذاق من ریزی
با تو همچون شکر بشاید خورد
۲آفرین خدای بر پدری
که تو فرزند نازنین پرورد
۳لایق خدمت تو نیست بساط
روی باید در این قدم گسترد
۴خواستم گفت خاک پای توام
عقلم اندر زمان نصیحت کرد
۵گفت در راه دوست خاک مباش
نه که بر دامنش نشیند گرد
۶دشمنان در مخالفت گرمند
و آتش ما بدین نگردد سرد
۷مرد عشق ار ز پیش تیر بلا
روی درهم کشد مخوانش مرد
۸هر که را برگ بی مرادی نیست
گو برو گرد کوی عشق مگرد
۹سعدیا صاف وصل اگر ندهند
ما و دردی کشان مجلس درد
۱۰