الا گر بختمند و هوشیاری
به قول هوشمندان گوش داری
۱شنیدم کاَسب سلطانی خطا کرد
بپیوست از زمین بر آسمان گرد
۲شه مسکین از اسب افتاد مدهوش
چو پیلش سر نمیگردید در دوش
۳خردمندان نظر بسیار کردند
ز درمانش به عجز اقرار کردند
۴حکیمی باز پیچانید رویش
مفاصل نرم کرد از هر دو سویش
۵دگر روز آمدش پویان به درگاه
به بوی آنکه تمکینش کند شاه
۶شنیدم کان مخالفطبع بدخوی
به بیشکری بگردانید از او روی
۷حکیم از بختِ بیسامان برآشفت
برون از بارگه میرفت و میگفت
۸«سرش برتافتم تا عافیت یافت
سر از من عاقبت بدبخت برتافت
۹چو از چاهش برآوردی و نشناخت
دگر واجب کند در چاهش انداخت»
۱۰غلامش را گیاهی داد و فرمود
که«امشب در شبستانش کنی دود»
۱۱وز آنجا کرد عزم رخت بستن
که حکمت نیست بیحرمت نشستن
۱۲شهنشه بامداد از خواب برخاست
نه روی از چپ همی گشتش نه از راست
۱۳طلب کردند مرد کاردان را
کجا بینی دگر برق جهان را؟
۱۴پریشان از جفا میگفت هر دم
که «بد کردم که نیکویی نکردم»
۱۵چو به بودی طبیب از خود میازار
که بیماری توان بودن دگر بار
۱۶چو باران رفت بارانی میفکن
چو میوه سیر خوردی شاخ مشکن
۱۷چو خرمن برگرفتی گاو مفروش
که دونهمت کند منّت فراموش
۱۸منه بر روشنایی دل به یک بار
چراغ از بهر تاریکی نگه دار
۱۹نشاید کآدمی چون کرهٔ خر
چو سیر آمد نگردد گِردِ مادر
۲۰وفاداری کن و نعمتشناسی
که بد فرجامی آرد ناسپاسی
۲۱جزای مردمی جز مردمی نیست
هر آن کاو حق نداند آدمی نیست
۲۲وگر دانی که بدخویی کند یار
تو خوی خوب خویش از دست مگذار
۲۳الا تا بر مزاج و طبع عامی
نگویی ترک خیر و نیکنامی
۲۴من این رمز و مثال از خود نگفتم
دُری پیش من آوردند، سفتم
۲۵ز خُردی تا بدین غایت که هستم
حدیث دیگری بر خود نبستم
۲۶حکیمی این حکایت بر زبان راند
دریغ آمد مرا مهمل فرو ماند
۲۷به نظم آوردمش تا دیر مانَد
خردمند آفرین بر وی بخواند
۲۸الا ای نیکرای نیکتدبیر
جوانمرد و جوانطبع و جهانگیر
۲۹شنیدم قصههای دلفروزت
مبارک باد سال و ماه روزت
۳۰ندانستند قدر فضل و رایت
وگرنه سر نهادندی به پایت
۳۱تو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
۳۲که پیش از ما چو تو بسیار بودند
که نیکاندیش و بدکردار بودند
۳۳بدی کردند و نیکی با تن خویش
تو نیکوکار باش و بد میندیش
۳۴شنیدم هر چه در شیراز گویند
به هفت اقلیم عالم باز گویند
۳۵که سعدی هر چه گوید پند باشد
حریصِ پند، دولتمند باشد
۳۶خدایت ناصر و دولت معین باد
دعای نیکخواهانت قرین باد
۳۷مراد و کام و بختت همنشین باد
تو را و هر که گوید همچنین باد
۳۸