ای سواد عنبرین فامت سویدای زمین
مغز خاک از نکهت مشکینلباست خوشهچین
۱موجهای از ریگ صحرایت صراط المستقیم
رشتهای از تار و پود جامهات حبلالمتین
۲غنچه پژمردهای از لالهزارت شمع طور
قطره افسردهای از زمزمت درّ ثمین
۳در بیابان طلب یک العطشگوی تو خضر
در حریم قدس یک پروانهات روحالامین
۴مصرع برجستهای دیوان موجودات را
از حجر اینک نشان انتخابت بر جبین
۵میهمانداری به الوانهای نعمت خلق را
چون خلیلاللّه داری هر طرف صد خوشهچین
۶طاق ابروی ترا تا دست قدرت نقش بست
قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین
۷مردم چشم جهانبین سپهر اخضری
جای حیرت نیست گر باشد لباست عنبرین
۸شش جهت چون خانه زنبور پرغوغای توست
کهکشان از نوشخند توست جوی انگبین
۹عالم اسباب را از طاق دل افکندهای
نیست نقش بوریا در خانهات مسندنشین
۱۰تا به کف نگرفته بود از سایهات رطل گران
در کشاکش بود از خمیازه رگهای زمین
۱۱با صفای جبهه صاف تو از کممایگی
چون دروغ راست مانندست صبح راستین
۱۲آب شوری در قدح داری و از جوش سخا
میکنی تکلیف خلق اولین و آخرین
۱۳از ثبات مقدم خود عذرخواهی میکنی
پای عصیان هر که را لغزید از اهل زمین
۱۴روی عالم را ز برگ لاله داری سرختر
گرچه خود چون داغ میپوشی لباس عنبرین
۱۵بوسه در یاقوت خوبان دارد آتش زیر پا
بر امید آن که خدام ترا بوسد زمین
۱۶گرد فانوس تو گشتن کار هر پروانه نیست
نقش دیوارست اینجا شهپر روح الامین
۱۷تا ز دامنگیریات کوته نماند هیچ دست
میکشی چون پرتو خورشید دامن بر زمین
۱۸هر گنهکاری که زد بر دامن پاک تو دست
گرد عصیان پاک کردی از رخش با آستین
۱۹ساغر لبریز رحمت را تو زمزم کردهای
چون به رحمت ننگری در سینههای آتشین؟
۲۰تا به روی خاک تردامن نیفتد سایهات
پهن سازد هر سحر خورشید دامن بر زمین
۲۱تا شبستان فنا جایی ناستد چون شرر
گر به روی آتش دوزخ فشانی آستین
۲۲انبیا چندین چه میکوشند در تعمیر تو؟
گنج رحمت نیست گر در زیر دیوارت دفین
۲۳در هوای حسن شورانگیز آب زمزمت
جمله از سر رفت دیگ مغزهای آتشین
۲۴نیستی گر مهردار رحمت پروردگار
چون نگین بهر چه داری این سیاهی بر جبین؟
۲۵هست اسماعیل یک قربانی لاغر ترا
کز نم خونش نکردی لالهگون روی زمین
۲۶گر زبان ناودانت چون قلم میداشت شق
پاک میشد از غبار معصیت روی زمین
۲۷تا در تکلیف بر روی جهان واکردهای
در پسِ در ماندهاست از شرم، فردوس برین
۲۸در حریم جنّتآسای تو اهل دید را
در نظر میآید از هر شمع جوی انگبین
۲۹ناودان گوهر افشانت ز رحمت آیهای است
از حریم لطف نازل گشته در شان زمین
۳۰گر نهای روشنگر آیینهٔ دلها، چرا
جامه و دست و رخت پیوسته باشد عنبرین؟
۳۱ایمنند از آتش دوزخ پرستاران تو
حقگزاری شیوهٔ توست ای بهشت هشتمین
۳۲غفلت و نسیان ندارد بر مقیمان تو دست
برنچیند دانهای بیذکر مرغی از زمین
۳۳هیچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن
چون در رحمت نداری گرچه دربان در کمین
۳۴میزنی یک ماه دامن بر میان در عرض سال
میدهی سامان کار اولین و آخرین
۳۵هیچ تعریفی ترا زین به نمیدانم که شد
در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین
۳۶بهترین خلق بعد از بهترین انبیا
ابن عم مصطفی داماد خیرالمرسلین
۳۷تا ابد چون طفل بی مادر به خاک افتاده بود
ذوالفقار او نمیبرید اگر ناف زمین
۳۸خانه زنبور دل بی شهد ایمان مانده بود
گر نمیشد باعث تعمیر او یعسوب دین
۳۹تا نگرداند نظر حیدر، نگردد آسمان
تا نگوید یا علی، گردون نخیزد از زمین
۴۰در زمان رحمت سرشار عصیان سوز تو
مد آهی میکشد گاهی کرام الکاتبین
۴۱نقطه بسم اللهی فرقان موجودات را
در سواد توست علم اولین و آخرین
۴۲شهپر رحمت بود هر حرفی از نام علی
این دو شهپر برد عیسی را به چرخ چارمین
۴۳سرفراز از اول نام تو عرش ذوالجلال
روشن از خورشید رویت نرگس عین الیقین
۴۴چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست
جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین
۴۵