حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست
۱نیست همت غافل از احوال دورافتادگان
بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست
۲در خم چوگان گردون گردش ما را ببین
تا بدانی نقطه سرگردانتر از پرگار هست
۳صورت احوال زاهد در نقاب اولی ترست
طرفه دیوی در پس این پرده پندار هست
۴کو چنان چشمی که «بتْوانَد» جمال یار دید؟
من گرفتم در قیامت رخصت دیدار هست
۵چند روزی شکر این کوته زبانان بیش نیست
شکر ارباب سخن باقی است تا گفتار هست
۶غم به قدر غمگسار از چرخ نازل می شود
هست در هر جا که صندل دردسر بسیار هست
۷می برد اسلام غیرت بر رواج اهل کفر
در دل تسبیح چندین عقده از زنار هست
۸بر تو دشوارست دل زین خاکدان برداشتن
ورنه صائب طرفه گنجی زیر این دیوار هست
۹