داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست
زیر بار منت گرد نمکدان تو نیست
۱دست گستاخ نسیم از گلستانت کوته است
هرزه خندی شیوه چاک گریبان تو نیست
۲در دل سختت ندارد رحم آتشدست راه
خون گرم لعل در کان بدخشان تو نیست
۳سنبل خواب پریشان روید از بالین مرا
شب که در مد نظر زلف پریشان تو نیست
۴امت خضر گرانجان بودن از بی جوهری است
خون ما را مصرفی چون تیغ مژگان تو نیست
۵تا به چند ای کوهکن سختی کشی در بیستون؟
تیشه آتش نفس گویا به فرمان تو نیست
۶می برم چون نام آغوش از کنارم می رمی
این قبا چسبان به شمشاد خرامان تو نیست
۷به که در غربت بود پایم به زندان ای پدر
یک قدم بی چاه در صحرای کنعان تو نیست
۸می کنم شوق ترا از روی شوق خود قیاس
احتیاج نامه های شوق عنوان تو نیست
۹ای نسیم پیرهن برگرد از کنعان به مصر
شعله شوق مرا حاجت به دامان تو نیست
۱۰یوسف من زیر لب تا کی گذاری خال نیل؟
این کبوتر در خور چاه زنخدان تو نیست
۱۱خانخانان را به بزم و رزم، صائب دیده ام
در سخا و در شجاعت چون ظفرخان تو نیست
۱۲دیده ام صائب همه گلهای باغ هند را
چون گل نشکفته باغ صفاهان تو نیست
۱۳