همت مردانه ما از می حمرا گذشت
کشتی ما با دهان خشک ازین دریا گذشت
۱تنگنای جسم بر ما زندگی را تلخ داشت
در فشار قبر، ایام حیات ما گذشت
۲در کهنسالی جوان شد هر که ترک می نکرد
در جوانی پیر شد هر کس که از صهبا گذشت
۳گر نمی شد خارخار عشق دامنگیر ما
می توانستیم آسان از سر دنیا گذشت
۴تا گسست از رشته مریم ز چشم دوربین
ز اطلس گردون مجرد سوزن عیسی گذشت
۵قالب فرسودگان، فانوس شمع طور شد
تا به خاک کشتگان آن آتشین سیما گذشت
۶بس که دامنگیر افتاده است خاک کوی عشق
سیل بی زنهار نتواند ازین صحرا گذشت
۷در هلاک کوهکن شمشیر زهرآلود شد
از دهان تیشه هر زخمی که بر خارا گذشت
۸روزی دل گشت از زلف دراز او مرا
آنچه بر بیمار از طول شب یلدا گذشت
۹ترک دستار تعین کام بخش عالمی است
محفلی را کرد رنگین تا ز سر مینا گذشت
۱۰گرچه پایش تا به زانو در گل است از بار دل
سرو نتواند ز سیر عالم بالا گذشت
۱۱در زمان موجه اشک فلک پیمای من
ابر صائب از سر دریوزه دریا گذشت
۱۲