نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
بی صدای پا ازین کهسار می باید گذشت
۱تا درین محفل نفس چون نی توانی راست کرد
برگ می باید فشاند، از بار می باید گذشت
۲جسم خاکی بر نمی دارد عمارت همچو سیل
از سر تعمیر این دیوار می باید گذشت
۳نیست صحرای علایق جای آرام و قرار
دامن افشان زین ره پر خار می باید گذشت
۴پاس فقر از شور چشمان بر فقیران لازم است
تند و تلخ از دولت بیدار می باید گذشت
۵نازپروردان مشرب را غرور دیگرست
چون به مستان می رسی هشیار می باید گذشت
۶دامن گنج گهر آسان نمی آید به دست
گام اول از دهان مار می باید گذشت
۷نیست چون چشم بتان صحت دل افگار را
از سر تدبیر این بیمار می باید گذشت
۸فکر در دنیای بی حاصل جنون می آورد
صائب از اندیشه بسیار می باید گذشت
۹