صبح از جانهای روشن یاد میآید مرا
شام از تاریکی تن یاد میآید مرا
۱از دمِ سردِ خزان برگی که میافتد به خاک
از جهان بیبرگ رفتن یاد میآید مرا
۲میشوم چون شبنمِ گل آب از تردامنی
چون ازان پاکیزه دامن یاد میآید مرا
۳ناله خیزد چون سپند از دانهام بی اختیار
چون ازان صحرا و خرمن یاد میآید مرا
۴میشود یاقوتی از خونِ جگر منقارِ من
چون ازان فیروزه گلشن یاد میآید مرا
۵گوهرم را می دهد گَردِ یتیمی خاکمال
چون ازان دریای روشن یاد میآید مرا
۶تیغ میگردد الف بر سینهٔ شهبازِ من
گاهگاهی کز نشیمن یاد میآید مرا
۷میشود چشمم ز حسرت چون یدِ بیضا سفید
چون ز طور و نخلِ ایمن یاد میآید مرا
۸طفلِ اشکم، نیست جز گَردِ یتیمی دایهام
کی ز آغوش و ز دامن یاد میآید مرا
۹رشتهٔ اشکم به دامن میرسد بیاختیار
چون ز عیسیٰ همچو سوزن یاد میآید مرا
۱۰نیست تا گل در نظر صائب چو بلبل خامشم
در حضورِ گل ز شیون یاد میآید مرا
۱۱