تا گلستان را نهال قامتش آباد کرد
باغبان چندین خیابان سرو را آزاد کرد
۱سنگ را در ناله می آرد وداع دوستان
بیستون فریادها در ماتم فرهاد کرد
۲نیست چون جوهر اگر در بال همت کوتهی
می توان پروازها در بیضه فولاد کرد
۳مدتی شد گرچه از جوش نشاط افتاده ایم
می توان از خاک ما میخانه ها آباد کرد
۴تاجداران را طریق خسروی تعلیم داد
این که از هدهد سلیمان وقت غیبت یاد کرد
۵اینقدر تمهید در تعمیر ما در کار نیست
می توان ما را به گرد دامنی آباد کرد
۶آه اگر ذوق گرفتاری نخواهد عذر ما
وحشت ما خون عالم در دل صیاد کرد
۷رفت در گنج گهر پایش چو دیوار یتیم
چون خضر هر کس که در تعمیر ما امداد کرد
۸این جواب آن غزل صائب که فتحی گفته است
از فراموشان مباد آن کس که ما را یاد کرد
۹