از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد
۱از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن
ناوک مژگان او در دور خط دلدوز شد
۲بود همچشمی میان چشم او با آسمان
عاقبت آن نرگس نیلوفری فیروز شد
۳می دهد خاکستر پروانه سامان بال و پر
تا کدامین شمع امشب باز بزم افروز شد
۴سیر گل بر گوشه دستار مردم می کند
در گلستان جهان مرغی که دست آموز شد
۵ظلمت دی روشنی از روز عالم برده بود
از شکوفه عالم ظلمانی از نو، روز شد
۶پیش ازین افکار صائب اینقدر گرمی نداشت
از خیال آن عذار آتشین دلسوز شد
۷