آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
شد چو مجنون دیده ما حلقه فتراک ما
۱همت آه رسای ما بلند افتاده است
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک ما
۲چون صدف از سینه صافی قطره را گوهر کنیم
وقت تخمی خوش که افتد در زمین پاک ما
۳بر زمین هر چند نقش از خاکساری بسته ایم
باکمال سرکشی گردون بود در خاک ما
۴ناتوانان را زبان شکوه می باشد خموش
برنمی خیزد به آتش دود از خاشاک ما
۵چشم بی یوسف گشودن، از نظربازان خطاست
ورنه بوی پیرهن باشد گریبان چاک ما
۶در ضمیر نقطه ما صد سواد اعظم است
چشم کوته بین مردم چون کند ادراک ما؟
۷شمع می لرزد چو برگ بید با آن سرکشی
چون به محفل رو نهد پروانه بی باک ما
۸خاک دامنگیر، بند دست و پای رهروست
نیست ممکن غم برآید از دل غمناک ما
۹شبنم ما گرچه صائب در نمیآید به چشم
تازه دارد گلستان را دیده نمناک ما
۱۰