از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
از نمک سنگین شود خواب کباب خام ما
۱هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما
اوج دولت طاق نسیان است در ایام ما
۲قسمت ما زین شکارستان به جز افسوس نیست
دانه اشک تلخ می گردد به چشم دام ما
۳مردمی گردیده است از چشم خوبان گوشه گیر
چین ابرو مد انعام است در ایام ما
۴می خورد چون خون دل هر کس به قدر دستگاه
باش کوچکتر ز جام دیگران گو جام ما
۵بوسه ما را کجا خواهد به آن لب راه داد؟
آن که ره ندهد به گوش از سرکشی پیغام ما
۶از دعای خیر، ما شکر به کارش می کنیم
هر که می سازد دهانی تلخ از دشنام ما
۷در نظر واکردنی طی شد بساط زندگی
چون شرر در نقطه آغاز بود انجام ما
۸بر دل آزاده ما باغ امکان تنگ بود
چشم تنگ قمریان چون سرو داد اندام ما
۹حسن ماند از خیره چشمی های ما زیر نقاب
شد در امیدواری بسته از ابرام ما
۱۰در بلا انداخت جمعیت دل آزاده را
فلس ما چون ماهیان گردید آخر دام ما
۱۱طفل بازیگوش آرام از معلم می برد
تلخ دارد زندگی بر ما دل خودکام ما
۱۲نیست صائب جام عیش ما چو گل پا در رکاب
تا فلک گردان بود، در دور باشد جام ما
۱۳