چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
از هواداران پا بر جای این آبیم ما
۱بر دلی ننشیند از گفتار ما هرگز غبار
ماهیان بی زبان عالم آبیم ما
۲می شود روشن ز خاموشی چراغ عاشقان
در هلاک خویش چون پروانه بی تابیم ما
۳راحت دنیا حجاب دیده بیدار نیست
بر بساط گل چو شبنم غنچه می خوابیم ما
۴نارسایی های طالع مانع است از اتحاد
ور نه با موی میان یار همتابیم ما
۵فقر را از دیده بد پرده داری می کنیم
گر به ظاهر در لباس صوف و سنجابیم ما
۶کاروان ما سبکباران نمی داند مقام
صفحه خاک است چون آیینه، سیمابیم ما
۷نیست ممکن افتد از پرگار، سیر و دور ما
در محیط آفرینش همچو گردابیم ما
۸غافلیم از ترکتاز چرخ صائب از غرور
پیش پای سیل بی زنهار در خوابیم ما
۹