شکر لعل لبش در تلخی دشنام میپیچد
ز شیرینی زبانش بوسه در پیغام میپیچد
۱گل امیدواری میتوان چید از عتاب او
به ظاهر گرچه گوش آرزوی خام میپیچد
۲دل پرخون عاشق میشود گلگونه رویش
به این عنوان اگر آن زلف عنبرفام میپیچد
۳درین صحرا که دامن بر کمر بسته است کهسارش
زهی غافل که پا در دامن آرام میپیچد
۴رهایی نیست از موج حوادث بیقراران را
ز بیتابی به بال و پر فزون این دام میپیچد
۵ز غفلت رشته امید خود کوتاه میسازد
گدای کوتهاندیشی که در ابرام میپیچد
۶به دست پر، عنان نتوان گرفتن اسب سرکش را
تهیدستی عنان نفس بدفرجام میپیچد
۷اگر صید مراد هر دو عالم در کمند آرد
ز ناکامی همان صائب دل خودکام میپیچد
۸