دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد
که این اوراق را شیرازه خط جام می گردد
۱ندارد دل قرار از گردش گردون، چه دورست این
که طفل از جنبش گهواره بی آرام می گردد
۲درین محفل که صاف از درد و درد از صاف می جوشد
صفای وقت دارد هر که درد آشام می گردد
۳کدامین مرغ زیرک را قضا در دام می آرد؟
که اشک شادیی برگرد چشم دام می گردد
۴غزال شهری من سایه را صیاد می داند
وگرنه آهوی وحشی به مجنون رام می گردد
۵به دست آرزو دادم عنان دل، ندانستم
که این گلگون سرکش از دویدن خام می گردد
۶زبان چرب چشم شور را در چاشنی دارد
نمک در پرده های دیده بادام می گردد
۷محبت با دل بی نقش نرد عشق می بازد
درین عالم عقیق ساده صاحب نام می گردد
۸اگرنه مستحق محروم می باشد، چرا صائب
ادای خاص او دایم نصیب عام می گردد؟
۹