سر عاشق زتن کی هر می کم زور بردارد؟
که این خشت از سرخم باده منصور بردارد
۱اگر برق تجلی گوشه ابرو نجنباند
که از راه کلیم الله سنگ طور بردارد؟
۲پس از عمری به دستش تخته ای افتاده زین دریا
به زودی چون دل از دار فنا منصور بردارد؟
۳چو مجنونی که بوی نوبهارش بر مشام آید
مرا از دور چون بیند بیابان شور بردارد
۴من آن لب تشنه ام کز سادگی بیرون روم از خود
اگر موج سرابی دست خود از دور بردارد
۵تواند هر که لب بر لب نهادن جویباران را
زهی غفلت که ناز چینی فغفور بردارد
۶به خون گرم هر کس داغ خود چون لاله به سازد
چرا ناز خنک از مرهم کافور بردارد؟
۷تواند هر که بر خود کرد شیرین تلخی عالم
چه افتاده است شهد از خانه زنبور بردارد؟
۸مشو در عین قدرت از ضعیفان جهان غافل
که از دوش سلیمان بار اینجا مور بردارد
۹زنور حسن مژگان موی آتش دیده می گردد
چه نقش از روی شیرین خامه شاپور بردارد؟
۱۰سبکروحی و تمکین لازم افتاده است پیری را
که طفل از جا کمانی را به صدمن زور بردارد
۱۱نهد در دامن ناز دگر از سرگرانیها
سری کز خواب ناز آن نرگس مخمور بردارد
۱۲وصال پاکدامانان به پاکان می رسد صائب
نسیم صبح مهر از غنچه مستور بردارد
۱۳