گل بی خار را شبنم زچشم شور می باشد
چو نیش و نوش با هم شد زآفت دور می باشد
۱به یک اندازه باشد تلخی و شیرینی عالم
به قدر اشک چوب تاک را انگور می باشد
۲مجو در لقمه اهل قناعت ناگوارایی
که این مو در کمین کاسه فغفور می باشد
۳کند جمعیت دنیا فساد نفس را ظاهر
که این مکاره از بی چادری مستور می باشد
۴به قدر اختصار از خانه لذت می توان بردن
حلاوت فرش در کاشانه زنبور می باشد
۵زما دارالسرور نیستی ماتم سرایی شد
گره بر جبهه دار از سر منصور می باشد
۶شد از کسب هوا قصر حباب از موجه ای ویران
سرای شوخ چشمان یک نفس معمور می باشد
۷نشد سر بر خط فرمان گذارد طاق ابرویش
نمی گیرد به خود زه چون کمان پرزور می باشد
۸به پیغامی زبان شکوه ما می توان بستن
زخرمن دانه ای قفل دهان مور می باشد
۹شکست از سنگ اخوان گوهر بی قیمت یوسف
حسد در مردم نزدیک بیش از دور می باشد
۱۰سبکباری بود در خواب حمال گرانجان را
اگر دارد حریص آسایشی، در گور می باشد
۱۱نمی دانم کم از مکتوب، پیغام زبانی را
نمک بر زخم عاشق مرهم کافور می باشد
۱۲مبین صائب به عیب خلق اگر از پاک چشمانی
که عیب از دیده های پاک بین مستور می باشد
۱۳