می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر
۱بخیه منت جراحت را کند ناسورتر
رشته از مریم مخواه و سوزن از عیسی مگیر
۲رتبه کامل عیاران ازمحک ظاهر شود
تن به سنگ کودکان ده ،دامن صحرامگیر
۳گریه های تلخ دارد خنده های شکرین
گردهد دامن به دستت گل ز استغنامگیر
۴دوزخ نقدست صحبت با خدا بیگانگان
رحم برخود کن ،درین زندان وحشت جامگیر
۵جوش این میخانه از رخسار آتشناک توست
ای بهشتی روی از خاک شهیدان پامگیر
۶می کند ناسور داغ تشنگی راآب شور
چون صدف دندان به دل نه ،آب از دریامگیر
۷می شود آخر بیابان مرگ، جویای سراب
رحم اگر برپای خود داری پی دنیامگیر
۸در سیاهی یافت صائب خضر آب زندگی
هیچ دامانی بغیر از دامن شبهامگیر
۹