چشم آرام مدارید ز سر منزل عمر
که سبکسیرتر ازموج بود ساحل عمر
۱سیل ازکوه گرانسنگ به تعجیل رود
خواب غفلت نشود سنگ ره محمل عمر
۲همچو برگی که پریشان شود ازبادخزان
نیست غیر ازکف افسوس مرا حاصل عمر
۳ازنسیم پر پروانه شود پا به رکاب
بی ثبات است ز بس روشنی محفل عمر
۴نتوان ریگ روان را ز سفر مانع شد
دل مبندید به آسودگی منزل عمر
۵دایم از داغ عزیزان جگرش پرخون است
هرکه چون خضر دراین نشأه بود مایل عمر
۶خبر عمر ز هم بیخبران می گیرند
هیچ کس نیست که گیرد خبر ازحاصل عمر
۷کیسه چون غنچه براین خرده چه دوزی صائب؟
که درخشیدن برق است چراغ دل عمر
۸