کوته اندیشی که نفرستد به عقبی مال خویش
چشم امیدش بود پیوسته در دنبال خویش
۱چون مگس در دامگاه عنکبوتان، کرده ام
دست و پا گم ازهجوم رشته آمال خویش
۲خواب راحت می کنم در سایه بال هما
تا ز استغنا کشیدم سربه زیربال خویش
۳می شود بر دیده خونبار من عالم سیاه
هرگه اندازم نظر برنامه اعمال خویش
۴جوی خون از دیده آیینه می گردد روان
پرده بردارم اگر از صورت احوال خویش
۵نیست اظهار جوانی، خجلت بی حاصلی است
این که می دارم نهان ازهمنشینان سال خویش
۶داغ می بخشد ثمر گفتار هرجا درد نیست
پیش بیدردان مکن اظهار صائب حال خویش
۷