از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق
سرمه نتواند گرفتن راه برآواز عشق
۱سد اسکندر که چون آیینه ناخن گیر نیست
سینه کبک است پیش چنگل شهباز عشق
۲کوچه باغ زلف سازد کوچه زنجیر را
هرکه را دربار باشد نافه غماز عشق
۳می شود ناساز هر ناخن زدن طنبور عقل
تا نوای صور از قانون نیفتد ساز عشق
۴من کیم تا در نبرد عشق پا محکم کنم ؟
کوه لرزد بر کمر از بیم دست انداز عشق
۵طوق بر گردن گذارد آهوان قدس را
دست چون بیرون کند زلف کمند انداز عشق
۶خرمن امید نه گردون شود پامال برق
چون فشاند آستین بی نیازی ناز عشق
۷از کسادی می زند یوسف ترازو بر زمین
هرکجا دکان گشاید دلبر طناز عشق
۸دوستان یک جهت از قرب و بعد آسوده اند
می رسد، در هرکجا باشد، به دل آواز عشق
۹سینه ای کز تیرگی همچشم داغ لاله بود
آب گرداند به چشم داغ، از پرواز عشق
۱۰فکر صائب گرچه نازک بود از روز ازل
رنگ دیگر برگرفت از پرتو اعجاز عشق
۱۱