به یاد آتشین رخساره ای در انجمن رفتم
به پای شمع افتادم چو اشک از خویشتن رفتم
۱نشد قسمت کز آن آهوی وحشی نقش پا یابم
به بویش گرچه صد نوبت به صحرای ختن رفتم
۲به نزدیکی مشو از مکر یوسف طلعتان ایمن
که من با داغ حرمان از ته یک پیرهن رفتم
۳چه صورت دارد از تنگی توان دیدن دهانش را
که من خود را ندیدم ، تا به فکرِ آن دهن رفتم
۴تمام از گردش چشم تو شد کار من ای ساقی
زدست من بگیر این جام را کز خویشتن رفتم
۵زهمراهان کسی نگرفت شمعی پیش راه من
به برق تیشه زین ظلمت برون چون کوهکن رفتم
۶گل از من رنگ و بلبل داشت آهنگ از نوای من
نماند از حسن و عشق آثار تا من از چمن رفتم
۷به بوی پیرهن نتوان مرا از خود برآوردن
که من در ساعت سنگین به این بیت الحزن رفتم
۸ز ذرات جهان نگسست چون خورشید فیض من
به ظاهر چند روزی گرچه در ابر کفن رفتم
۹در اقلیم تجرد پادشاه وقت خود بودم
نمی دانم چه کردم تا به زندان بدن رفتم
۱۰به عمر جاودان باز آمدن صورت نمی بندد
ره دوری که یک مژگان زدن بی خویشتن رفتم
۱۱گریبان سخن صائب به دست آسان نمی آید
دلم شق چون قلم شد بس که دنبال سخن رفتم
۱۲