به پیغام زبانی از دهان یار خرسندم
به حرف و صوت از آن لبهای شکربار خرسندم
۱کیم من تا خیال بوسه گرد خاطرم گردد
به شکر خندهای زان مشرق گفتار خرسندم
۲به شکر خنده گر شیرین نمیسازی دهانم را
به حرف تلخ از آن لبهای شکربار خرسندم
۳ز گل رنگین نمی سازی اگر جیب و کنارم را
ز بیبرگی به برگ سبز از آن گلزار خرسندم
۴تو در آیینه از نظاره خود کام دل بستان
که از دیدار، من با وعده دیدار خرسندم
۵ندارد حاصلی جز سنگ طفلان نخل بارآور
از آن چون سرو زین بستان به برگ از بار خرسندم
۶نباشد دولتی بالاتر از امنیت خاطر
به خواب امن، من از دولت بیدار خرسندم
۷گرانی میکند ناز طبیبان بر دل زارم
به درد بیدوای خود من بیمار خرسندم
۸ندارد دانه در دنبال چشم برق چون خرمن
چو موران من به رزق اندک از بسیار خرسندم
۹نگردد چون سیه عالم به چشمم از تهی مغزی
که من چون خامه با گفتار از کردار خرسندم
۱۰ز انصاف خریداران سنگین دل خبر دارم
به زندان صدف چون گوهر شهوار خرسندم
۱۱بزرگان میکنند از تلخرویی سرمه در کارم
اگر چه با جواب خشک ازین کهسار خرسندم
۱۲نریزم چون صدف در پیش دریا آبروی خود
به اندک ریزشی از ابر گوهر بار خرسندم
۱۳به درد و داغ صلح از لاله رویان کردهام صائب
به پیچ و تاب از گنج گهر چون مار خرسندم
۱۴