به قلب عشق میتازد دل زاری که من دارم
زبانبازی به آتش میکند خاری که من دارم
۱که آرد ریشه کفر از دل سنگین من بیرون
که محکم چون سلیمانی است ز ناری که من دارم
۲ندانم سنگ از دست کدامین طفل بستانم
که دارد در جنون آدینهبازاری که من دارم
۳ز صد دامن گل بیخار در چشم بود خوشتر
ز روی نو خط او در جگرخاری که من دارم
۴خورد چون شربت عناب خود بیگناهان را
ز بیباکی نظر بر چشم بیماری که من دارم
۵به سیم قلب از اخوان نگیرد ماه کنعان را
که دارد از عزیزان این خریداری که من دارم
۶نفس در سینه خورشید عالمتاب میسوزد
درین گلشن چو شبنم چشم بیداری که من دارم
۷کند گر در نوازش کارفرما کو تهی با من
ز ذوق کار مزدش میرسد کاری که من دارم
۸سبک کرده است در میزان من سد سکندر را
به پیش روی خود از جسم دیواری که من دارم
۹تماشای بهشت از خانهام بیرون نمیآرد
ز داغ آتشین در سینه گلزاری که من دارم
۱۰به درمان میتوان تخفیف دادن درد را صائب
عجب دردی است بیدرمان، پرستاری که من دارم
۱۱