استخوان من اگر رزق هما خواهد شدن
سایه بال هما ابر بلا خواهد شدن
۱تا قیامت دل نخواهد ماند در زندان جسم
عاقبت این نافه از آهو جدا خواهد شدن
۲جان ز لعل یار هیهات است برگردد به جسم
آب از زندان گوهر کی رها خواهد شدن؟
۳یوسف ز ترک هوای نفس ملک مصر یافت
هر که فرمان می برد فرمانروا خواهد شدن
۴هر که را باشد عقیق صبر در زیر زبان
جام تبخالش پر از آب بقا خواهد شدن
۵دانه گر در خوشگی بال و پر خود بشکند
نرمیش مهر دهان آسیا خواهد شدن
۶گر نبندد در به روی تنگدستان خوشترست
از خزان باغی که بی برگ و نوا خواهد شدن
۷می کند زخم نمایان بلبلان را در قفس
گر چنین بر روی مردم غنچه وا خواهد شدن
۸چشم خود را هر که پیش از کوچ ندهد گوشمال
وقت رحلت چون رسد بی دست و پا خواهد شدن
۹می شود مال بخیلان باد دستان را نصیب
خرده گل عاقبت خرج صبا خواهد شدن
۱۰بی نیازی لازم افتاده است صائب عشق را
چهره زرین ما، کان طلا خواهد شدن
۱۱