غنچه سان مهر خموشی بر لب گفتار زن
یا چو لب وا کردی از هم غوطه ها در خار زن
۱جانب سنبل عزیز و خاطر گل نازک است
نغمه خونین گره در غنچه منقار زن
۲چند خواهی پای در گل بود در صحن چمن؟
ای گل کاهل شبیخونی بر آن دستار زن
۳بگسل از سررشته تسبیح ای کوتاه بین
حلقه بر موی میان کفر چون زنار زن
۴اختیار باغ در دست رضای بلبل است
رخصت از بلبل بگیر آنگه در گلزار زن
۵رو گشاده چون هدف در خاکدان دهر باش
خنده رنگین به پیکان چون لب سوفار زن
۶چاره آیینه رسوا، شکستن می کند
حرف حق تا نشنوی منصور را بر دار زن
۷نیست دستار ترا از طره بهتر هیچ گل
شاخ گل گو در هوایش بر زمین دستار زن
۸روی گرمی از تو دارد چشم، کلک ترزبان
نیش برقی بر رگ این ابر گوهربار زن
۹چاشنی هر دهن را یافتی صائب برو
بوسه چندی به رغبت بر دهان یار زن
۱۰