با توانایی به اهل فقر استغنا مزن
عاجزان را دستگیری کن، به دولت پا مزن
۱با قضای آسمانی چاره جز تسلیم نیست
در محیط بیکران زنهار دست و پا مزن
۲جز در دل نیست امید گشاد از هیچ در
می توان بر سینه زد تا سنگ، بر درها مزن
۳با قد خم نیست لایق حلقه هر در شدن
زینهار این حلقه را جز بر در دلها مزن
۴تا برآید از گریبانت به یکدم آفتاب
دست خود چون صبح جز بر دامن شبها مزن
۵گر طمع داری که گردد سینه ات کان گهر
تیغ اگر چون کوه بارد بر سرت، سر وا مزن
۶تا نسازی جمع دل از فکر زاد آخرت
پشت پا چون سالکان خام بر دنیا مزن
۷از در پوشیده برگردند مهمانان غیب
بخیه از خواب گران بر دیده بینا مزن
۸عالمی را از نفس چون می توانی داد جان
مهر خاموشی به لب در مهد چون عیسی مزن
۹تا نگیرد خوشه اشک ندامت دامنت
دست بر هر شاخ همچو تاک بی پروا مزن
۱۰بر سیه چشمان مگردان سرخ صائب چشم خویش
کاسه در خون جگر چون لاله حمرا مزن
۱۱