جلوه مستانه آن سرو قامت را ببین
چشم بگشا موجه دریای رحمت را ببین
۱سر به جای ذره می رقصد درین نخجیرگاه
تیغ بازی های آن خورشید طلعت را ببین
۲موجه دریا نگنجد در دل تنگ حباب
بگذر از سر جوهر تیغ شهادت را ببین
۳سیر سیل نوبهاران بر فراز پل خوش است
در جهان آب و گل شور حقیقت را ببین
۴ریسمان را پنبه کردن صرفه حلاج نیست
در لباس کثرت ای منصور وحدت را ببین
۵نیست چون از غیب روزی دیده حق بین ترا
چهره آیینه داران حقیقت را ببین
۶می چکد خون حلال من ز طرف دامنش
لاله بی داغ صحرای شهادت را ببین
۷می درخشد دولت از بال هما چون آفتاب
در جبین جغد انوار سعادت را ببین
۸تار و پود مخمل از خواب پریشان بسته اند
دست بالین کن شکر خواب فراغت را ببین
۹غافل از اسباب شکرای خواجه خودبین مشو
بر سر هر رهگذر ارباب حاجت را ببین
۱۰می توان در پرده حسن یار را بی پرده دید
صائب از ارباب معنی باش و صورت را ببین
۱۱