خال را در زیر زلف آن پری پیکر ببین
گر ندیدی دانه را از دام گیراتر ببین
۱می گدازد نور را در چشم حسن بی نقاب
باده گلرنگ را در شیشه و ساغر ببین
۲دور از انصاف است پیچیدن سر از سودای ما
عذر خواه دست خالی چهره چون زر ببین
۳از گریبان تجرد چون مسیحا سر برآر
بیضه خورشید را در زیر بال و پر ببین
۴گر ندیدی در ضمیر نقطه صد دفتر سخن
در دهان تنگ او صد بوسه را مضمر ببین
۵گر ندیدی بر لب کوثر هجوم تشنگان
در غبار خط نهان آن لعل جان پرور ببین
۶برنیاورده است دست از آستین تا روزگار
زیر پای خود یکی ای نخل بارآور ببین
۷چشم بگشا در محیط عشق و از موج و حباب
صد میان بی کمر با افسر بی سر ببین
۸درد دل را دیدن رسمی زیادت می کند
عیسی من دردمندان را ازین بهتر ببین
۹جسم زندان است بر جان هر قدر صافی بود
اضطراب آب را در سینه گوهر ببین
۱۰نیست صائب بی غبار تیرگی پای چراغ
لاله رویان چمن را از برون در ببین
۱۱