ای قیامت پیش خیز قامت رعنای تو
فتنه آخر زمان ته جرعه صهبای تو
۱نیست خالی یک سر موی تو از سودای تو
پیش یکدیگر نظربازند سر تا پای تو
۲در ته خاکستر قمری نهان گردیده اند
سروها از انفعال قامت رعنای تو
۳پرده های دیده اش پیراهن یوسف شود
هر که یک شب را به روز آورد در سودای تو
۴معنی روشن بود در لفظهای دلفریب
در ته زنگار خط آیینه سیمای تو
۵زود باشد اشک تلخش نقل محلفها شود
هر که را افتد نظر بر لعل شکرخای تو
۶در غبار خاطر مجنون حصاری گشته است
دیده آهو ز شرم نرگس شهلای تو
۷نازنین تر می شوی هر روز از روز دگر
ناز چندانی که می ریزد ز سر تا پای تو
۸برگریزان است در کوی تو ایام بهار
بس که می ریزد دل از نظاره بالای تو
۹زیر پای سرو افتاده است چون زنجیر آب
نه فلک در پایه معراج استغنای تو
۱۰چون غرور خسروان از گرد لشکر شد زیاد
از غبار خط غرور حسن بی پروای تو
۱۱حیرت رویت ثوابت می کند سیاره را
چون عرق دل زود برمی دارد از سیمای تو؟
۱۲عاشقان را سختی ایام سنگ راه نیست
چون شرر از سنگ می آید برون جویای تو
۱۳می کشد در گوش سرو از طوق قمری حلقه ها
در گلستانی که گردد جلوه گر بالای تو
۱۴می شود صائب بساط جوهری روی زمین
گر چنین گوهر به ساحل افکند دریای تو
۱۵