نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
زخمیِ دندان کند لعلت لبِ افسوس را
۱ناله و افغانِ من از لنگرِ تمکینِ اوست
بت ز خاموشی به فریاد آورد ناقوس را
۲خط چنین گر تنگ سازد بر دهانش جای بوس
میکند گنجینهٔ گوهر کفِ افسوس را
۳گردشِ نُه آسمان از آهِ آتشبارِ ماست
شمع میآرد به چرخ از دودِ خود فانوس را
۴دیدنِ گل از قفس، بارست بر مرغِ چمن
رخنهٔ زندان کند دلگیرتر محبوس را
۵سر ز دنبالِ خودآرا بر ندارد چشمِ شور
محضرِ قتل است حسنِ بال و پر طاوس را
۶دیده ای کز موشکافی پردهسوزِ غفلت است
خانهٔ صیاد داند خرقهٔ سالوس را
۷صاحبانِ کشف بیقدرند در درگاه حق
نیست صائب پیشِ شاهان رتبهای جاسوس را
۸