روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت
داغ سودای تو هم دلهای پُر غم را نواخت
۱حُسن را باغ و بهاری همچو چشم پاک نیست
ماند دایم تازهرو هر گل که شبنم را نواخت
۲میتواند داد سامان کارِ ما آشفتگان
آن که از دستِ نوازش زلفِ پُر خم را نواخت
۳شوربختی گشت شیرین در نظر عُشّاق را
کعبه با آن منزلت روزی که زمزم را نواخت
۴رزق صاحب خیر آماده است از آثار خیر
جام را هر کس که بر لب بوسه زد، جم را نواخت
۵خاکیانِ پاکطینت دانهٔ یک سبحهاند
هر که یک دل را نوازش کرد، عالم را نواخت
۶سهل باشد عشق اگر از خاک بردارد مرا
مهر از کوچکدلی بسیار شبنم را نواخت
۷بیکسی دلهای غمگین را کند غمخوارِ هم
غم دلِ ما را نوازش کرد و دل غم را نواخت
۸میجهد آتش هنوز از چهرهٔ اولاد او
عشق از آن سیلی که در فردوس آدم را نواخت
۹انتقام خویش از او حقّ نمک خواهد کشید
صائب آن داغِ سیهرویی که مرهم را نواخت
۱۰