راز عشق از دل بی تاب نیاید بیرون
گل از آتش، شکر از آب نیاید بیرون
۱نگه از چشم کبود تو چه خوش می آید
یوسف از نیل به این آب نیاید بیرون
۲در چنین فصل بهاری که گل از سنگ دمید
زاهد از گوشه محراب نیاید بیرون
۳نیست از ورطه افلاک خلاصی ممکن
به شنا موج ز گرداب نیاید بیرون
۴