ای دل گشاد کار خود از آن و این مجو
این قفل را کلید ز هر آستین مجو
۱روی دل از خسیس نهادان طلب مکن
از خار و خس ملایمت یاسمین مجو
۲حال دل گرفته به هر بی بصر مگوی
از دوزخی کلید بهشت برین مجو
۳زنبور کافرند سراسر ستارگان
زنهار ازین سیاه دلان انگبین مجو
۴خواهی که بر تو آتش سوزان شود بهشت
امداد چون خلیل ز روح الامین مجو
۵بشناس استخوان و طباشیر را ز هم
از صبح اولین، نفس راستین مجو
۶در هر کس آنچه هست همان را ازو طلب
لنگر ز آسمان، حرکت از زمین مجو
۷آرامش دل تو برون است از آب و گل
در دامن آنچه گم شود از آستین مجو
۸شایستگی کلید بود قفل بسته را
از سنگ، آب بی جگر آتشین مجو
۹نتوان به بال عاریه بیرون شدن ز خویش
در وادی طلب مدد از آن و این مجو
۱۰گم کرده تو از تو برون نیست، زینهار
گاهی ز آسمان و گهی از زمین مجو
۱۱از دست رعشه دار پریشان شود رقم
از دل رمیدگان سخن دلنشین مجو
۱۲از دیده می دهند خبر پاک دیدگان
خار گمان ز نرگس عین الیقین مجو
۱۳هرگز ز قفل، قفل گشایش ندیده است
صائب گشایش از دل اندوهگین مجو
۱۴