در هیچ پرده نیست، نباشد نوای تو
عالم پُر است از تو و خالی است جای تو
۱هر چند کائنات گدای در تو اند
یک آفریده نیست که داند سرای تو
۲تاج و کمر چو موج و حباب است ریخته
در هر کنارهای ز محیط سخای تو
۳آیینهخانهای است پر از آفتاب و ماه
دامان خاک تیره ز موج صفای تو
۴هر غنچه را ز حمد تو جزوی است در بغل
هر خار میکُند به زبانی ثنای تو
۵یک قطره اشک سوخته، یک مهره گِل است
دریا و کان نظر به محیط سخای تو
۶خاک سیه به کاسه نمرود میکند
هر پشهای که بال زند در هوای تو
۷در مشت خاک من چه بود لایق نثار؟
هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو
۸عام است التفات کهن خرقه عقول
تشریف عشق تا به که بخشد عطای تو
۹غیر از نیاز و عجز که در کشور تو نیست
این مشت خاک تیره چه دارد سزای تو؟
۱۰عمر ابد که خضر بود سایه پرورش
سروی است پست بر لب آب بقای تو
۱۱صائب چه ذره است و چه دارد فدا کند؟
ای صد هزار جان مقدس فدای تو
۱۲