در خون نشست لاله ز چشم سیاه تو
گل گوشه گیر گشت ز طرف کلاه تو
۱هرگز به زیر پای نمی بینی از غرور
بیچاره عاشقی که شود خاک راه تو
۲زلف این چنین ز دست تو گر می کشد عنان
خواهد گرفت روی زمین را سپاه تو
۳چشم غزال، داغ سیاهی فکنده ای است
در معرض سیاهی چشم سیاه تو
۴آگاه نیستی که چه دلها شکسته است
مشاطه در شکستن طرف کلاه تو
۵هر چند دست و پای زند بسته تر شود
هر دل که شد مقید زلف سیاه تو
۶از هاله زود حلقه کند نام ماه را
خطی که گشت گرد رخ همچو ماه تو
۷از بیم چشم زخم، ز مژگان آبدار
صد تیغ کرده است حمایل نگاه تو
۸صد پیرهن عرق کند از شرم، بوی گل
از برگ گل کنند اگر خوابگاه تو
۹از بس که در ربودن دل تیزچنگ بود
شد تیر روی ترکش مژگان نگاه تو
۱۰نقش دگر در او نتواند گرفت جای
آیینه دلی که شود جلوه گاه تو
۱۱در خون آهوان حرم کاسه می زنی
صائب چگونه امن شود در پناه تو؟
۱۲