ای فتنه سایه پرور سرو روان تو
مه در کمند کاکل عنبرفشان تو
۱از خاک چون تو شاخ گلی برنخاسته است
بر سرو، کج نگاه کند باغبان تو
۲خون خورده شرم تا چمنت را رسانده است
رنگ حجاب می چکد از ارغوان تو
۳صد ترکش از خدنگ ملامت برد به خاک
خورشید اگر بلند شود در زمان تو
۴مردم در آرزوی شبیخون بوسه ای
یارب به خواب مرگ رود پاسبان تو!
۵خورشید عمر من به لب بام بوسه زد
تا کی به حرف مهر نگردد زبان تو؟
۶شرمت به پاسبان خط آزادگی دهد
در پای سرو خواب کند باغبان تو
۷ننموده خویش را و دل از من ربوده است
بسیار نازک است ادای میان تو
۸حاجت به خاک کردن دام فریب نیست
صائب برون نمی رود از گلستان تو
۹