نتوان در آب و آینه دیدن مثال تو
چون مد آه سایه ندارد نهال تو
۱صید حرم نداشت ز تیغ تو جان دریغ
من خون خویش را نکنم چون حلال تو
۲از من نمانده عشق بهجا غیر درد و داغ
آن به که نگذرم به دل بیملال تو
۳مور حریص دانه به منزل نمیبرد
زینسان که میبرد دل عشاق خال تو
۴چون بوی گل که میشود از برگ بیشتر
در پرده بیش فیض رساند جمال تو
۵وصل مدام به بُوَد از وصل گاهگاه
مستغنی از وصال توام با خیال تو
۶شد قامتت نهال ز آب دو چشم من
انصاف نیست برنخورم از نهال تو
۷گلگونه عذار شود آفتاب را
شد خون هر که همچو شفق پایمال تو
۸عاشق تو را به گریه چهسان رام خود کند
کز بوی خون خویش کند رم غزال تو
۹چون با رخ تو ماه برآید که آفتاب
خون از شفق عرق کند از انفعال تو
۱۰صائب شده است تنگ شکرگوش عالمی
از گفتگوی طوطی شیرین مقال تو
۱۱