از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو
در ساغر سهیل کند خون عقیق تو
۱می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی
سازد به عکس، تشنگی افزون عقیق تو
۲هر قطره خون من جگر داغدیده ای است
تا شد دگر ز خون که گلگون عقیق تو؟
۳یاقوت آبدار شود اشک شمع ها
در محفلی که گردد میگون عقیق تو
۴خورشید اگر کند عرق خون، ز صلب سنگ
بیرون نیاورد گهری چون عقیق تو
۵موج سراب رشته یاقوت می شود
گر پرتو افکند سوی هامون عقیق تو
۶شب بیشتر کند دل خونخوار را سیاه
در عهد خط زیاده کند خون عقیق تو
۷دایم به خوشدلی گذرانده است روزگار
از خط ندیده است شبیخون عقیق تو
۸نقش امید بوسه به وجه حسن نشست
تا شد نهفته در خط شبگون عقیق تو
۹یک نقش بیش نیست نگین های ساده را
دارد هزار نکته موزون عقیق تو
۱۰هر چند فکر صائب ما خون خویش خورد
ما را نساخت از صله ممنون عقیق تو
۱۱