از گِرد خط گرفته، مباد آفتاب تو
چندان که خاک اوست روان باد آب تو
۱خوشتر بود ز بادهی سرجوش دیگران
در انتهای خط می پا در رکاب تو
۲وقت زوال، سایه خورشید کم شود
چون سایهدار گشت ز خط آفتاب تو
۳خط گرچه پردهسوز حجاب است حسن را
از خط فزود پرده شرم و حجاب تو
۴زان لعل آبدار خوشم با جواب خشک
چون آب زندگی است گوارا سراب تو
۵از ما مپوش صحبت شب را که میزند
خمیازه موج از لب همچون شراب تو
۶هرگز نبود رسم تو را خواب صبحگاه
ما را به صد خیال فکنده است خواب تو
۷کوتاهتر بود ز شب وصل عاشقان
روز حساب بر ستم بی حساب تو
۸من نیستم حریف زبانت، مگر زنم
از بوسه مُهر بر لب حاضر جواب تو
۹در پرده سوخت روی تو هر جا دلی که بود
ای وای اگر به یک طرف افتد نقاب تو
۱۰صائب ز کیمیای سعادت غنی شود
هر کس رسیده است به فکر صواب تو
۱۱