به نام چاشنیبخش زبانها
حلاوتسنج معنی در بیانها
۱شکرپاش زبانهای شکرریز
به شیرین نکتههای حالتانگیز
۲به شهدی داده خوبان را شکرخند
که دل با دل تواند داد پیوند
۳نهاد از آتشی بر عاشقان داغ
که داغ او زند صد طعنه بر باغ
۴یکی را ساخت شیرینکار و طناز
که شیرینی تو شیرین ناز کن ناز
۵یکی را تیشهای بر سر فرستاد
که جان میکن که فرهادی تو فرهاد
۶یکی را کرد مجنون مشوش
به لیلی داد زنجیرش که میکش
۷به هر ناچیز چیزی او دهد او
عزیزان را عزیزی او دهد او
۸مبادا آنکه او کس را کند خوار
که خوار او شدن کاریست دشوار
۹گرت عزت دهد رو ناز میکن
و گرنه چشم حسرت باز میکن
۱۰چو خواهد کس به سختی شب کند روز
ازو راحت رمد چون آهو از یوز
۱۱وگر خواهد که با راحت فتد کار
نهد پا بر سر تخت از سر دار
۱۲بلند آن سر که او خواهد بلندش
نژند آن دل که او خواهد نژندش
۱۳به سنگی بخشد آنسان اعتباری
که بر تاجش نشاند تاجداری
۱۴به خاک تیرهای بخشد عطایش
چنان قدری که گردد دیده جایش
۱۵ز گِل تا سنگ وز گُل گیر تا خار
ازو هر چیز با خاصیتی یار
۱۶به آن خاری که در صحرا فتاده
دوای درد بیماری نهاده
۱۷نروید از زمین شاخ گیایی
که ننوشتهست بر برگش دوایی
۱۸در نابستهٔ احسان گشادهست
به هر کس آنچه میبایست دادهست
۱۹ضروریات هر کس از کم و بیش
مهیا کرده و بنهادهاش پیش
۲۰به ترتیبی نهاده وضع عالم
که نی یک موی باشد بیش و نی کم
۲۱تمنابخش هر سرکش هواییست
جرسجنبان هر دلکش نواییست
۲۲چراغافروز ناز جانگدازان
نیازآموز طور عشقبازان
۲۳کلید قفل و بند آرزوها
نهایتبین راه جستجوها
۲۴اگر لطفش قرین حال گردد
همه ادبارها اقبال گردد
۲۵وگر توفیق او یک سو نهد پای
نه از تدبیر کار آید نه از رای
۲۶در آن موقف که لطفش رویپیچست
همه تدبیرها هیچست، هیچست
۲۷خرد را گر نبخشد روشنایی
بماند تا ابد در تیرهرایی
۲۸کمال عقل آن باشد در این راه
که گوید نیستم از هیچ آگاه
۲۹