ایا مدهوش جام خواب غفلت
فکنده رخت در گرداب غفلت
۱ازین خواب پریشان سر برآور
سری در جمع بیداران در آور
۲در این عالی مقام پر غرایب
ببین بیداری چشم کواکب
۳تماشا کن که این نقش عجب چیست
ز حیرت چشم انجم مانده بر کیست
۴که میگرداند این چرخ مرصع
که برمیآرد این دلو ملمع
۵که شب افروز چندین شب چراغ است
که ریحان کار این دیرینه باغ است
۶چه پرتو نور شمع صبحگاه است
چه قوت سیر بخش پای ماه است
۷چه جذب است این کزین دریای اخضر
به ساحل میدواند کشتی خور
۸چه لنگر کوه را دارد زمین گیر
فلک را هست این سیر از چه تأثیر
۹ز یک جنسند انگشت و زبانت
به جنبش هر دو از فرمانبرانت
۱۰زبان چون در دهان جنبش کند ساز
چه حال است این کز او میخیزد آواز
۱۱چرا انگشت جنبانی چو در مشت
نیاید چون زبان در حرف انگشت
۱۲ترا راه دهان و گوش و بینی
یکی گردد بهم چون نیک بینی
۱۳چرا بینی چو گیری نشنوی بوی
چرا نبود چو لب گوشت سخن گوی
۱۴چرا چون گوش گیری نشنوی هیچ
حکایت گوش کن یک دم در این پیچ
۱۵برون از عقل تا اینجا کسی هست
که او در پرده زینسان نقشها بست
۱۶درین پرده که هر جانب هزاران
فتاده همچو نقش پرده حیوان
۱۷بیا وحشی لب از گفتار دربند
سخن در پرده خواهی گفت تا چند
۱۸همان بهتر که لب بندی ز گفتار
نشینی گوشهای چون نقش دیوار
۱۹