بحمدالله که گر دیدیم رنجی
در آخر یافتیم این طور گنجی
۱در او ناسفته گوهرها نهاده
طلسمش تا به اکنون ناگشاده
۲به نام ایزد چه گنج شایگانی
کز او گردید پر جوهر جهانی
۳نگو آسان طلسمش را گشادم
که پر جانی در این اندیشه دادم
۴به دشواری چنین گنجی توان یافت
بلی کی گنج بیرنجی توان یافت
۵دماغم تیره شد چون خامه بسیار
که تا کردم رقم این نقش پرگار
۶ز مو اندیشه را کردم قلم ساز
شدم این لعبتان را چهره پرداز
۷بسی همچون بخورم سوخت ایام
که تا گشتند این روحانیان رام
۸سحر خیزی بسی کردم چو خورشید
که زر گردید خاک راه امید
۹چو بوته پر فرو رفتم به آتش
که آخر این طلا گردید بیغش
۱۰که مشتی خاک ره گر برگرفتم
روانش در لباس زر گرفتم
۱۱مگر شد خاطر من مهر جان تاب
کزو گردید خاک ره زر ناب
۱۲برون آوردهام از کان امید
زر لایق به زیب تاج خورشید
۱۳چنین بیغش زری از کان برآید
چه کان کز مادر امکان بزاید
۱۴در این معدن که زر سیماب گردید
بسان کیمیا نایاب گردید
۱۵پریشانی بسی دیدم چو سیماب
که تا شد جمع این مشتی زر ناب
۱۶زر نابم ز کان دیگری نیست
بدین در هم نشان دیگری نیست
۱۷ز هر آلایشی دل پاک کردم
گذر بر حجلهٔ افلاک کردم
۱۸که این بکران معنی رو نمودند
نقاب غیب از طلعت گشودند
۱۹سخن کاو بکر خلوتگاه غیب است
نهان گردیده در خرگاه عیب است
۲۰به هر آلودهای کی رو نماید
نقاب غیب کی از رو گشاید
۲۱کسی کاین نظم دور اندیشه خواند
اگر تاریخ تصنیفش نداند
۲۲شمارد پنج نوبت سی به تضعیف
که با شش باشدش تاریخ تصنیف
۲۳نداند گر به این قانون که شد فکر
بجوید از همه ابیات پر فکر
۲۴گزیدم گر طریق خود ستایی
بیان کردم سخنهای هوایی
۲۵بنا بر سنت اهل سخن بود
و گر نه این سخن کی حد من بود
۲۶کسی کاین نظم بیمقدار خواند
ز سد بیت ار یکی پرکار داند
۲۷ز عیب آن دگرها دیده دوزد
چراغ وصف این را برفروزد
۲۸نه رسم عیب جویی پیشه سازد
حیات خود در این اندیشه بازد
۲۹همان به کاین حکایتها نگویم
که باشم من که باشد عیب جویم
۳۰خدایا پردهای بر عیب من کش
زبان حرف گیران در دهن کش
۳۱کلامم را بده آن حالت خاص
کزو گردند اهل حال رقاص
۳۲بنه مهری بر این قلب زر اندود
که در ملک جهان رایج شود زود
۳۳به این زیبا عروس نورسیده
که از نو پرده از طلعت کشیده
۳۴بده بختی که عالمگیر گردد
نه از بیطالعیها پیر گردد
۳۵در ناسفتهٔ این گنج معنی
که در معنی ندارد رنج دعوی
۳۶ز دست خائنانش در امان دار
به ملک حفظ خویشش جاودان دار
۳۷قبول خاص و عامش ساز یارب
به خاطرها مقامش ساز یارب
۳۸