جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۹٬۴۳۰ نتیجه برای «خور» · صفحهٔ ۱۰۱ از ۷۸۶
- بخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابوریدلا خورشید جان میبین دمادمکه نور اوست با نور تو همدم
- بخش ۳ - داستان بوزرجمهر ابوالقاسم فردوسیچو بنشست می خوردن آراستیوزان جام نوشینروان خواستی
- بخش ۱۹ - قول هشدهم- اندر لذات و اثبات آن ناصرخسرو قبادیانی… از طبیعت تا چو سخت گرسنه شود یا تشنه، آن گاه به یکبارگی طعام یا شراب بخورد تا به حال خویش کز آن پیش بر آن بود باز رسد، از آن لذت یابد و لذت پیدا آید مر او را بدانچه به یک دفعت به طبیعت باز آمد و رنج گرسنگی یا تشنگی که مر …
- بخش ۹ ابوالقاسم فردوسیچو خورشید تابنده بنمود پشتهوا شد سیاه و زمین شد درشت
- بخش ۱۱ - ذکر ابراهیم بن ادهم رحمة الله علیه عطار نیشابوریچون از او درگذشتند، ابراهیم روی به خود کرد و گفت: هان! میخواستی که مشایخ به استقبال تو آیند باری سیلی چند بخوردی. الحمدالله که به کام خودت بدیدم.
- بخش ۱۷ - دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدن عطار نیشابوریشده هر موی بر حسنش دلیلیچه چیزش بود در خور جز که نیلی
- بخش ۱ - آغاز داستان ابوالقاسم فردوسیخردمند وز خوردنی بینیازفزونی برین رنج و دردست و آز
- بخش ۱۸ - قول هفدهم- اندر قول و کتابت خدای سبحانه ناصرخسرو قبادیانی… این نبشته به قوت جاذبه همی گوید که به وقت گرسنگی و تشنگی طعام و شراب خور تا هلاک نشوی و به قوت دافعه همی گویدش که ثفل ناشایسته را دفع کن تا تن درست باشی؟ و این نبشته ای ظاهر است الهی که هرگز از حال خویش نگردد، چنانکه مر …
- بخش ۲۳ - قول بیست و دوم- اندر چرایی پیوستن نفس به جسم ناصرخسرو قبادیانی… نج و راحت از راه جسم باشد اندر هر دو عالم و لذت او به هر دو سرای اندر خوردن و پوشیدن و مباشرت است، و تنزیل و کتاب را گرفته اند و دست از تاویل آن بازداشته اند. و گویند که خدای همی گوید مر بهشتیان را که بر تخت های آراسته ت …
- بخش ۲۰ - هم در عیان و بیچونی ذات و تحقیق صفات گوید عطار نیشابوریحقیقت محو شو در نور خورشیدبرافکن مشتری با نور ناهید
- بخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابوریبهشت آرزو هست ای برادربطاعت خوی کن بیخواب و بیخور
- بخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه) عطار نیشابوریتو مقصودم بدی در آخر ای جانمرا کردی بکل خورشید تابان
