جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۷۱۶ نتیجه برای «سخن» · صفحهٔ ۱۰۱ از ۴۷۷
- بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز جلال الدین محمد مولویاز جدایی باز میرانی سخنهر چه خواهی کن ولیکن این مکن
- بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بیمشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوههای تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ جلال الدین محمد مولویشد سخن از من دل خوش یافتمچون انار از ذوق میبشکافتم
- فصل شصت و هشتم - میان بنده و حق حجاب همين دو است و باقی حجب ازین دو ظاهر میشود جلال الدین محمد مولوی… نجَش پیدا میشود آغاز میکند که «یااللّه یااللّه» و به حق، همراز و همسخن میگردد؛ پس دیدی که صحّت حجابِ او بود. و حقّ، زیر آن درد پنهان بود. و چندانک آدمی را مال و نوا هست اسبب مرادات مهیّا میکند و شب و روز به آن مشغول …
- بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیهالسلام در احضار تخت بلقیس از سبا جلال الدین محمد مولویدیده در وقتی که شد حیران و دنگکه سخن گفت و اشارت کرد سنگ
- بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندان جلال الدین محمد مولویگفت او را محتسب هین آه کنمست هوهو کرد هنگام سخن
- بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسانتر بود بگوی جلال الدین محمد مولویهمچو مرهم ساکن و بس کارکنچون خرد ساکن وزو جنبان سخن
- بخش ۱۰۷ - جواب اشکال جلال الدین محمد مولویتا همیگفت آن کلیله بیزبانچون سخن نوشد ز دمنه بی بیان
- بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز میگردد کی غیر این نمیبینیم جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد در کمالپیش هر محروم باشد چون خیال
- بخش ۱۳۵ - مثل عرب اذا زنیت فازن بالحرة و اذا سرقت فاسرق الدرة جلال الدین محمد مولویاین سخن پایان ندارد ای غلامروز بیگه شد حکایت کن تمام
- بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیمعاقل و مرد تمام و نیممرد و علامت شقی مغرور لاشی جلال الدین محمد مولویعقل کامل نیست خود را مرده کندر پناه عاقلی زندهسخن
- بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه جلال الدین محمد مولویوا مگیر از ما بیان کن این سخنما محبانیم با ما این مکن
- بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حقالف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینهای پیش مرید همچو طوطی دارد و از پس آینه تلقین میکند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بیمنتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش میخوانی بیاختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثل جلال الدین محمد مولویپس ز جنس خویش آموزد سخنبیخبر از مکر آن گرگ کهن
