جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۲٬۴۲۹ نتیجه برای «روی» · صفحهٔ ۱٬۰۱۴ از ۱٬۰۳۶
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ جلال الدین محمد مولویآمد ترش رویی دگر یا زمهریرست او مگربرریز جامی بر سرش ای ساقی همچون شکر
- بخش ۱۶۰ - بقیهٔ قصه زید در جواب رسول صلی الله علیه و سلم جلال الدین محمد مولویبس بود خورشید را رویش گواهای شیء اعظم الشاهد اله
- بیست و دوم جلال الدین محمد مولویاین همه رفت، بماناد شعاع رویتکه هر آنک رخ تو دید ندارد سر جان
- بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم جلال الدین محمد مولویگر کند بر فعل خود او اعتراضز اعتراض خود برویاند ریاض
- بخش ۱۰۲ - گفتن خواجه در خواب به آن پایمرد وجوه وام آن دوست را کی آمده بود و نشان دادن جای دفن آن سیم و پیغام کردن به وارثان کی البته آن را بسیار نبینند وهیچ باز نگیرند و اگر چه او هیچ از آن قبول نکند یا بعضی را قبول نکند هم آنجا بگذارند تا هر آنک خواهد برگیرد کی من با خدا نذرها کردم کی از آن سیم به من و به متعلقان من حبهای باز نگردد الی آخره جلال الدین محمد مولویروضه اندر آتش نمرود درجدخلها رویان شده از بذل و خرج
- بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر جلال الدین محمد مولویهست این را خوش جواب ار بشنویبگذری از کفر و در دین بِگروی
- بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیهالسلام بر امیر کردن آن هذیلی جلال الدین محمد مولویبرگ بیبرگی نشان عارفیستزردی زر سرخ رویی صارفیست
- بخش ۱۲۴ - بازگشتن آن شخص شادمان و مراد یافته و خدای را شکر گویان و سجده کنان و حیران در غرایب اشارات حق و ظهور تاویلات آن در وجهی کی هیچ عقلی و فهمی بدانجا نرسد جلال الدین محمد مولویگمرهی را منهج ایمان کندکژروی را محصد احسان کند
- بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍ جلال الدین محمد مولویسبلت تزویر دنیا بر کنندخیمه را بر باروی نصرت زنند
- بخش ۱۰۳ - عذر گفتن فقیر به شیخ جلال الدین محمد مولویاز خضر درویش هم میراث داشتدر جواب شیخ همت بر گماشت
- بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن جلال الدین محمد مولویزهد اندر کاشتن کوشیدن استمعرفت آن کشت را روییدن است
- بخش ۱۴۴ - قصه آنکس کی در یاری بکوفت از درون گفت کیست آن گفت منم گفت چون تو توی در نمیگشایم هیچ کس را از یاران نمیشناسم کی او من باشد برو جلال الدین محمد مولویلشکری ز اصلاب سوی امهاتبهر آن تا در رحم روید نبات
